میخواستم در این صفحه نامه ای به محضر ملک الشعرا امیر انوری دامغانی بنویسم و انتصاب ایشان را به مقام جدیدشان - آن هم پس از سه دهه سگدو زدن شبانه روزی - به محضرشان تبریک بگویم .
دلیل کارم هم روشن بود من بر عکس تنگ نظران معتقدم این روزها مناسبترین ایام برای چنین انتصابی بوده است مگر نه این که بیش از یک دهه پیش ایشان از اولین کسانی بودند که در مثنوی سروشیه بی پروا از قتل آنان که چاره ای جز تبر در برابرشان نمانده سخن گفتند ؟ آن چه امروز بر دست « لشکر بگیر و ببند و بکش و متهم کن و دو روز بعدش هم راهپیمایی نما » می رود دقیقا عمل به فرمایش سالها پیش ایشان است .
اما حقیقتش زیارت شعر آسمان شکوه استاد علیرضا قزوه در خبرگزاری فارس چنان برقی از سرم پراند که فعلا جز فکر کردن به آن کاری از دستم برنمی آید . شعری سپیدانه که همه معارف و حقایق در آن یکجا جمعند . اگر محرم نبود و قهقهه بنا بر احوط اشکالاتی نداشت توصیه میکردم که خواندن این شعر را از دست ندهید .
بجنب ملک الشعرا رقبا دارند جلو می زنند فردا دیدی یکی رو دست قزوه بلند شد و یزیدیه بلندبالاتری سرود و آن وقت مقام جنابعالی را هم گرفتند و دادند دست آن که اهلیتش بیشتر است .
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 11:9  توسط حسین . ک
|
فزض بگیزید همه آنچه صدا و سیمای والی شهر در باره هتاکی و پرده دری و حرمت شکنی روز عاشورا می گوید عینا منطبق بر واقع باشد و در آن روز بدون دخالت حتی یک مامور یا لباس شخصی وابسته مردم غیرتمند اغتشاشگران را به فرار از معرکه واداشته باشند و بعد مردم فراری از سر خشم جز کندن و سوختن و آتش زدن بی دلیل و چه و چه و چه ها خودشان را هم به دست خودشان کشته باشند .
فرض بگیرید حاکمان همه درستی بوده اند و بی دفاعان سرتاپا رذالت .
باز هم حاصل کار همان است که بود . حکومتی که بعد از سی سال سلطه بر همه چیز زندگی مردم
حاصل کار فرهنگیش بیزاری مردم از معنویت باشد بی شک و شبهه ام الفساد است .
این تازه به فرض محال است و الا کیست که نداند حکومت ولائی دومین حکومتی در طول تاریخ است که کشتن بیدفاعان را در روز عاشورا روا داشته . کاری که پهلوی هم دامانش را از آلوده شدن به آن حفظ کرد .
راستی دیشب تلویزیون با چنان حرارتی از جسارت به نذورات مردم حرف میزد که جگر آدم کباب می شد .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 9:32  توسط حسین . ک
|
تمام کشف و کراماتی که در ماههای اخیر برای یکسره کردن کار اعتراض مردم به جان آمده ایران ُ به ذهن تئوری پردازان و پیاده نظام حکومت ولائی می رسید به علاوه حاصل سی سال تجربه اندوزی آنها در خاموش کردن صدای معترضان ُ بی هیچ واهمه و هراسی در منظر ایرانیان و جهانیان با وسواس و قساوت تمام یکی پس از دیگری از فکر به عمل در آمد و شگفتا که به جای نجات دادن ولایت فقیه ُ رسیدنش را به لبه پرتگاه فنا شتابناکتر کرد !
به گمانم حکومت اسلامی گرفتار دامی شده که قرآن از آن به مکر خدا تعبیر می کند . آن که در این بند گرفتار شود با هر تدبیر و عملی خود را به نابودی گامی نزدیکتر می کند :
حیله کرد انسان و حیله ش دام بود آن که جان پنداشت ُخون آشام بود
در ببست و دشمن اندر خانه بود حیله فرعون ُ زین افسانه بود ( ۱ )
اگر به خدا هم اعتقاد نداشته باشیم باز هم ناچاریم از این همه ترفندی که یکسره نتیجه وارونه به بار آورده اند و می آورند ابراز شگفتی کنیم . راستی چطور مجموعه ای که در طی سی سال حکمرانی فاسد و ظالمانه خود هر بار که در برابر اعتراض و حق طلبی و مقاومتی قرار گرفت توانست با استفاده از بخشی از این راهکارها هم در میدان سرکوب برگ برنده را بر زمین بزند و هم از عهده تاراندن و خاموش کردن منتقدان خود بربیاید ُ اینبار و با وجود بسیج کردن همه کس و همه چیز خود و با به میدان آوردن همه سرمایه های فکری و عملیاتی امتحان پس داده و مجربش ُ حتی نمی تواند گامی به جلو بردارد یا مردم دست خالی و بی دفاع را قدمی به عقب براند ؟ !
چه صبر خدا سر آمده باشد ( ۲ ) ُ چه زمانه برضد ستم و ستم پیشگان شوریده باشد ( ۳ ) ُ چه جبر تاریخ باشد چه بیداری توده ها ُ هر چه هست پایان روزگار جور ُبیش از هر چیز و کس دیگری به دست خود جائران در حال رقم خوردن است و با تک تک قدمهایی که برمی دارند و تدبیرهایی که می اندیشند مسلم و مسلمتر می شود .
و آیا برای این ادعا گواهی صادقتر از حرف دل مردم در مراسم تشییع جنازه مرحوم منتظری ُ آن هم در آرمانشهر همیشه آرام ولایتمداران می توان یافت ؟ و تازه درست چند روز پس از آن که تلویزیون والی شهر در شوی مهوعی کوشید از پاره شدن یک عکس پیراهن عثمانی برای فریب دادن و به صحنه آوردن بینوایان ظاهربین ببافد و آنان را با کسانی همنوا سازد که خواب گرفتن ماهیهای بزرگی را از این آب گل آلود دیده بودند .
باری یک روز پس از صدور پیام متکبرانه خدایگان ولایت کیشان ُ ( ۴ ) قم هم به ایران پیوست .
آخرین روز پائیز ولی فقیه به بلندی صد شب یلدا گذشت . بیخ گوشش در مدینه امن و امان اهل ولایت زلزله آمد . اینک پاپ ابد مدت قوی شوکت حتی در واتیکان و در حضور آن همه لشکر جان نثار و سرسپرده و قداره بند هم هدف تیر ملامت مردمی است که خودش را قاتل و ولایتش را باطل اعلام می کنند . مردمی که از راه آمده باز نخواهند گشت .
...............................................
۱- مثنوی / دفتر اول / ابیات ۹۱۸ و ۹۱۹
۲- در شهر ما مثلی است که می گوید : صبر خدا سی سال است .
۳- به سوگ سیاوش همی جوشد آب کند چرخ نفرین بر افراسیاب
۴- به گمانم تاثیر این پیام جاهلانه در پیش آمدن حوادث روز دوشنبه قم از صدها رسانه صوتی و تصویری بیشتر بود - باز هم تدبیری که زنجیرآسا بر دست و پای پردازندگانش پیچید - .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 16:20  توسط حسین . ک
|
سلام بر حسین برادر نجیب و آزاده مان : از خیابانی می گذشتم ُ دسته ای به راه افتاده بود ُ مداح می خواند :
حسینی باش تا فردا نگویند چرا پرونده ات امضا ندارد
اگر پرونده ات امضا ندارد رضایتنامه از زهرا ندارد
دلم از این همه ابتذال به درد آمد . گویا متولیان شعر آئینی درباری در جامعه ما وظیفه ای جز حفظ و اشاعه این نوع نگاه بسته و جامد ُ برای خود قائل نیستند . در این نمونه کوچک « حسینی بودن » یعنی پیراهن مشکی و شال سبز و قمه و زنجیر و سینه زدن و هیئت و آخوند و مداح و دیگ پلو و . . . و البته و صد البته یعنی « ولایت » و ولایت هم یعنی پذیرش بی چون و چرا و بی عقل و منطق یکجور رب النوع ُ ارباب ُ خدایگان ُ یا حتی یکجور خدا بلکه ابرخدا که ترا آفریده اند تا مطیع و سرسپرده اش باشی !
بقیه شعر هم بیان همان عقده های تلنبارشده تاریخی ماست . چون نزیسته ایم یا نگذاشته اند که بزییم آخرت چرب و شیرینی برای خودمان توهم فرموده ایم که بهشت و حور وغلمان و جوی شیر و شرابش ففط مال خودمان است حتما چون دری به تخته ای خورده در یک خانواده شیعه به دنیا آمده ایم یا چون برای مراسم هیئتمان سنگ تمام میگذاریم و روی هیئتهای دیکر را کم میکنیم !
سی سال غوطه دادن مردم در سخیفترین خرافات و تعصبات ُ هزینه ای است که حکومت اسلامی برای به ثمر رساندن تجارت پرسود عوام پروری ( که همان برده داری مدرن است ) تقبل فرموده و البته یکی از دستاوردهای مبارکش هم تولید ابیات فخیمی از این دست است !
+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت 11:34  توسط حسین . ک
|
« چه راههای درازی در پیش است
و چه فرصت کوتاهی در دست !
با این همه
آهسته می روم
مبادا از جهان بگذرم
بی آن که تو را دیده باشم »
امروز میلاد مسیح بود . امشب شب تاسوعاست و فردا ششمین سالگرد زلزله بم .
شاید این از جمله بیماریهای روحی بشر باشد که می پندارد حرفهایی دارد که بد نیست دیگرانی هم از آنها با خبر باشند . اعتراف می کنم که من هم از نوجوانی تا حالا که کم کم گرد پیری بر چهره ام می نشیند چنین گمانی داشته و بدبختانه هنوز هم دارم .
شکل اولیه بسیاری از این حرفها را در کلاسهای درس با عزیزانم در میان گذاشته ام .
امیدوارم آنچه می نویسم جز تلف کردن عمر خوانندگان حاصل دیگری هم داشته باشد .
+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 20:28  توسط حسین . ک
|